رفتی به شهر بازی با پسری
پسرم تو شهریور ماه با مامان سامره اینا رفتیم مسافرت و انجا یک شهر بازی بود مخصوص فرشته های کوچولو همسن شما بابایی هم شما را برد اونجا و شما کلی بازی کردی تمام بازی ها را دوبار دوبار سوار شدی و مامان میترسید سرگیجه بگیری و اومدیم خونه با کلی گریه شما وگرنه شما بازم میخواستی سوار بشی اینم خواب بعد از یک بازی طولانی ...










